حاج ملا هادي السبزواري
282
شرح مثنوى
( ( 697 ) ) در خموشى گفتِ ما اظهر شود * كه ز منع آن ميل افزونتر شود ن 1077 14 - ك 363 3 خموشى گفت ما : به كسر يا و تا كه به اضافه خوانده شوند . ( ( 698 ) ) گر بغرّد بحر غرّش كف شود * جوش اَحبَبتُ بِأَن اُعرَفَ شود ن 1077 15 - ك 363 4 غرّش كف : به حذف عاطف . يعنى گر بغرّد بحر وجود و غرّش كف شود ، يعنى كف به دهن آرد كه روى دريا كف دارد . مانند مستى كه كف به دهن آرد جوشش احببت ان اعرف شود و حجاب نماند . چنان كه در واقع حجاب وجوديى نيست و خفا از فرط ظهور است و مرجع حجاب تصوّر مدارك است و قصور عدمى است . ( ( 704 ) ) من ندانم كه تو ماهى يا وثن * من ندانم تا چه مىخواهى ز من ن 1078 1 - ك 363 10 وثن : بت . ( ( 710 ) ) بر جهيد آن ترك و دبّوسى كشيد * با عليها بر سر مطرب رسيد ن 1078 7 - ك 363 13 با عليها : درين كلمه اشتباهات كردهاند . به باء موحده و تاء مثنّاة فوق ، و به واو عربى و تركى خواندهاند ، و به مقصود بر نخوردهاند . و مقصود مولوى مبالغه در قهر است و اشارت به آيهء كريمهء * ( عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ 74 : 30 ( 1 ) يعنى با ملايكه غلاظ شداد بر سر مطرب دويد كه واحد كتسعة عشر بود . بلكه تسعة عشر بود . چنان كه حكما و عرفاء متشرعه تطبيق اين عدد زبانيهء جهنم كردهاند بر جهنم عالم طبيعت و بر جهنّم عالم صغير طبيعى شهوانى ، به اينكه روحانيات كواكب سياره هفت است ، و روحانيات ثوابت لا تحصى . و به اعتبار دوازده برج ، دوازده است كه به اذن الله - تعالى - مدبّرات عالم سفلىاند . كه اين را به اعتبار تباعد مكانى و تمادى زمانى و وغول در ظلمت هيولانى چون فقط و منفصل از انوار اسفهبديهء نفوس و انوار قاهرهء عقول ، ملاحظه كنى ، به جهنّم مىنمايد . بلكه جهنم صورت تعلَّق به اين عالم است . و همچنين مدبّرات اين بدن طبيعى باذن الله تعالى ، نوزدهاند . ده تا قواى مدركهء ظاهره و باطنه و دو تا قوهء محركهء شهويه و محركهء غضبيه . اينها قواى حيوانيه . و هفت تا قواى نباتيه . سه تا اصول و مَخاديم غاذيه و ناميه و مولده ، و چهار خوادم آنها جاذبه و ماسكه و هاضمه و
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مدثر ، آيهء 30 . .